ولی در من
آشوبی بر پاست
وقتی باهاش حرف زدم
چیزی نگفت
تنها گفت بعدا
عزیزم من تازه
کجامو پیدا کرده بودم
سرم داد می زد
که تو حق برگشتن نداری
مگه من به خاطرش به خیلی چیزا
پشت نکردم؟
اینم باز رو همش
دیگه اون دختر ٢٠ ساله نیستم
که راحت دوست انتخاب می کرد
رو هر رابطه باید منطقی بذارم
و از هر گذشته ای باید برید
تا خیالش راحت بشه
مگه نه اینکه خیلی ها در موردم به خطا رفتن
و به حس واقعی ام بها ندادن و حتی حرفم رو نشنیدن؟
پس نمی تونم ازش بخوام که راحت بودنم رو باور کنه
دیگه باید به خودم فکر می کردم
به ارتباط دستها و آنچه که در حقیقت جریان داشت
حقیقت خودم و خودت
و اطرافیان
بی خیال احساس
اگه امروز این دلتنگی هست
و این من و تو بودیم
فردا و فردا چی می شد؟
در دل و دوستی رو گل می گیرم
و برخلاف میل رفتار می کنم
***
مانتو پوشیدم
آه...
عطر تو
چقدر سمجه این عطر
که با هر دم
با تمام قدرت
می ره تو وجودم
...
کتاب و برداشتم
حتی دوست نداشتی توش بنویسی
خیالی نیس
***
وقتی در اتاق و باز کردم
نفسم از درد بالا نمی اومد
انگار می گفتن بمیر
تنها سکوت کردم
این دیگه خیلی سخت بود
می خواستم جیغ بزنم و های های گریه کنم
ولی مگه نه اینکه من دیگه بزرگ شدم
و باید جلو احساسمو دردم رو بگیرم؟
شیرین
ساکت
تو چشما ریحانه نگاه کردم
- دارم می میرم
یه قرص می خورم و
بیخیال می شم
وقتی از خواب بیدار شدم
زنگت رو دیدم
...
کاش می دونستی چقدر همه چیز سخته
اما
عزیزترین
باید گذشت
به خاطر منطق
فرهنگ
نگرانی خاطر
به خاطر خودم
خودت
...
دیگه نه حرفی برای گفتن داشتم و
نه لبخندی برای زدن
...
حرفاش تو سکوت آزارم می داد
من تنها تماشاچی هستم و بس
کم کم کاسه ی صبرم لبریز می شد
با هر زنگی و هر تشنجی
هر روز دور تر و ساکت تر می شدم
دیگه نمی تونم
صادق باشم
...
***
بزرگ ترین شکلاتی که پیدا کرد
و خرید
سریع همه رو انداخت دهنش
با تمام قدرت می جوید
اشکاش تند تند از رو لپش سر می خوردن پایین
***
به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست
behem migoft
in halamo doost nadare
bayad mikhandidam
nemitunestam tu cheshmash negah konam
ye nafase amigh
...
bikhiale hame chiz
...
mikhandam
kolli goftimo khandidim
shayad bayad inja kami derang mikardam
...
sobh vaghty cheshamo baz kardam
ye sokute ajib
mano tu khodesh ghargh kard
gonchishk kuchuluha mikhunan
man ba in hal gharibam
doost nadashtam beram
mikhastam hamunja sare jam bemunam
vali na
bayad miraftam
...
in khamushio gongiye sangin
shayad dar no-e khodesh narahat konande budo
niaz be tafakor dasht
vali man az in sabk lezzat mibordam
ye chalesh
kalemat ro mikhunam
be maniye vajeha fekr mikonam
...
naghsh bazi kardan
...
hamin ke khode vagheyit nabashi
...
har az gahi ye negah be doro baret mindazi
meh hame jaro gerefte
to tu un meh gom mishi
kash gom mishodio
hamunja mimundi
...
darya
barun
ye faryade boland az tahe del
un vaght arum bar migardi
vali dg ghodrate labkhand zadan nadari
gafte budi dg ghodratesho nadari
...
mishnavi
ye tanab
miri
safar
a'amaghe vojudet
hamunja mimuni
tarike
khodetio khodet
...
barun
sang farshe khiabun
1
2
3
hamishe be harfat gush kardan
خیلی وقت بود 
که بهم نگاه نکرده بودی...
خیلی وقت بود که کنارم گذاشته بودی...
خیلی وقت بود که صدای قدم هات رو کنارم احساس
نمی کردم...
خیلی وقت بود...
خــــــــــیلی وقت...
خیلی وقت بود که وقتی صدات می کردم
از تـــه دلم نبود...
خیلی وقت بود هیچ بارونی از چشام به خاطر تو
نیومده بود...
خیلی وقت بود هوس هام اومده بودن و جای تورو تو
خاطرم گرفته بودن...
خیلی وقت بود که دیگه دلم واست تنگ نمی شد...
خیلی وقت بود که هیچ کمکی رو از تو تنها از تو 
نمی خواستم...
خیلی وقت بود فکر می کردم بدون حس کردن تو هم
می شه خوش بود...
خــــــیلی وقت بود می گفتم چرا فقط تو...
چرا باید همه چی رو از تو خواست؟؟؟
خیـــــلی وقت بود دیگه باهات حرف نمی زدم...!!!
امـــــــــا حـــــــــــالا...
حالا احساس می کنم بدون تو نمی تونم...
حالا دوست دارم فقط بشینم و با تو صحبت کنم...
بشینم و واسه تو ببارم فقط واسه تــــــــــــو...
بشینم و واست بگم از روزایی که تنها با اسم تو بودم...
می دونم که خبر داری ...
امـــــــــا خب...!!!
حـــــــــــالا دلم برات تنگ شده....
خیلی زیـــــــــــــــــاد...!!!!