مطالب باحال

salammmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmm
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 11:59  توسط نگین  | 

  • سلام
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 19:26  توسط نگین  | 

عشق نمی پرسه تو کی هستی؟ عشق فقط میگه: تو ماله منی .
عشق نمی پرسه اهل کجایی؟ فقط میگه: توی قلب من زندگی می کنی .
عشق نمی پرسه چه کار می کنی؟ فقط میگه:
باعث می شی قلب من به ضربان بیفته .
عشق نمی پرسه چرا دور هستی؟
فقط میگه: همیشه با منی .
عشق نمی پرسه دوستم داری؟
فقط میگه: دوستت دارم  .
+ نوشته شده در  شنبه بیستم آذر 1389ساعت 14:2  توسط نگین  | 

nazar bedinnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnn
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت 23:18  توسط نگین  | 

به هر جا که نگاه ميکنم تو را ميبينم.تصوير تو تنها چيزيست که چشمهايم باور ميکند ?دستان لرزانم را دراز ميکنم تا صورت مهربانت را لمس کنم اما به يکباره محو ميشود و من به ياد مياورم که تو در کنار من نيستي. چشمهايم را آرام مي بندم،صدايت در گوشم ميپيچد ? طنين خنده هايت همه جا را پر ميکند ، بي اختيار لبخند ميزنم ولي صدايت دور و دورتر ميشود و من به ياد مياورم که باز هم تو نيستي. چه شيرين است تمام لحظه ها را به ياد تو بودن ? دلم ميخواد با تو در کنار ساحل بنشينم سرم را روي شانه ات بگذارم و امواج آبي را نگاه کنم و به آواز امواج گوش بسپارم. دلم براي آرامش نيلگون امواج تنگ شده? دلم براي چشمهاي دريايي تو تنگ شده . دلم هوايت را کرده است. ميبيني! دوباره بيقرار شده ام گيج شده ام. تو اين حرفهاي آشفته را به دل ديوانه ام ببخش . دوستت دارم عشق من. دوباره اين دل ديوانه براي ديدن تو دلتنگ شده.... براي تو ... مي خواهم براي تو بنويسم ? براي تو که وجودمني براي تو که تمام دنياي مني مي خواهم نوشته هايم را به نگاه ناز تو ، به دستان نوازشگرت به تو که با گرمي عشق به من زندگي دادي به تو که اگر نباشي من دگر نيستم پس باش تا من هم باشم . بمون تا بمونم
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت 14:45  توسط نگین  | 

همه چی آروم بود

ولی در من

آشوبی بر پاست

وقتی باهاش حرف زدم

چیزی نگفت

تنها گفت بعدا

عزیزم من تازه

کجامو پیدا کرده بودم

سرم داد می زد

که تو حق برگشتن نداری

مگه من به خاطرش به خیلی چیزا

پشت نکردم؟

اینم باز رو همش

دیگه اون دختر ٢٠ ساله نیستم

که راحت دوست انتخاب می کرد

رو هر رابطه باید منطقی بذارم

و از هر گذشته ای باید برید

تا خیالش راحت بشه

مگه نه اینکه خیلی ها در موردم به خطا رفتن

و به حس واقعی ام بها ندادن و حتی حرفم رو نشنیدن؟

پس نمی تونم ازش بخوام که راحت بودنم رو باور کنه

دیگه باید به خودم فکر می کردم

به ارتباط دستها و آنچه که در حقیقت جریان داشت

حقیقت خودم و خودت

و اطرافیان

بی خیال احساس

اگه امروز این دلتنگی هست

و این من و تو بودیم

فردا و فردا چی می شد؟

در دل و دوستی رو گل می گیرم

و برخلاف میل رفتار می کنم

***

مانتو پوشیدم

آه...

عطر تو

چقدر سمجه این عطر

که با هر دم

با تمام قدرت

می ره تو وجودم

...

کتاب و برداشتم

حتی دوست نداشتی توش بنویسی

خیالی نیس

***

وقتی در اتاق و باز کردم

نفسم از درد بالا نمی اومد

انگار می گفتن بمیر

تنها سکوت کردم

این دیگه خیلی سخت بود

می خواستم جیغ بزنم و های های گریه کنم

ولی مگه نه اینکه من دیگه بزرگ شدم

و باید جلو احساسمو دردم رو بگیرم؟

شیرین

ساکت

تو چشما ریحانه نگاه کردم

- دارم می میرم

یه قرص می خورم و

بیخیال می شم

وقتی از خواب بیدار شدم

زنگت رو دیدم

...

کاش می دونستی چقدر همه چیز سخته

اما

عزیزترین

باید گذشت

به خاطر منطق

فرهنگ

نگرانی خاطر

به خاطر خودم

خودت

...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت 14:41  توسط نگین  | 

تنها سکوت می کنم

دیگه نه حرفی برای گفتن داشتم و

نه لبخندی برای زدن

...

حرفاش تو سکوت آزارم می داد

من تنها تماشاچی هستم و بس

کم کم کاسه ی صبرم لبریز می شد

با هر زنگی و هر تشنجی

هر روز دور تر و ساکت تر می شدم

دیگه نمی تونم

صادق باشم

...

***

بزرگ ترین شکلاتی که پیدا کرد

و خرید

سریع همه رو انداخت دهنش

با تمام قدرت می جوید

اشکاش تند تند از رو لپش سر می خوردن پایین

***

به من گفتی که دل دریا کن ای دوست

همه دریا از آن ما کن ای دوست

دلم دریا شد و دادم به دستت

مکش دریا به خون پروا کن ای دوست

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت 14:40  توسط نگین  | 

behem migoft

in halamo doost nadare

bayad mikhandidam

nemitunestam tu cheshmash negah konam

ye nafase amigh

...

bikhiale hame chiz

...

mikhandam

kolli goftimo khandidim

shayad bayad inja kami derang mikardam

...

sobh vaghty cheshamo baz kardam

ye sokute ajib

mano tu khodesh ghargh kard

gonchishk kuchuluha mikhunan

man ba in hal gharibam

doost nadashtam beram

mikhastam hamunja sare jam bemunam

vali na

bayad miraftam

...

in khamushio gongiye sangin

shayad dar no-e khodesh narahat konande budo

niaz be tafakor dasht

vali man az in sabk lezzat mibordam

ye chalesh

kalemat ro mikhunam

be maniye vajeha fekr mikonam

...

naghsh bazi kardan

...

hamin ke khode vagheyit nabashi

...

har az gahi ye negah be doro baret mindazi

meh hame jaro gerefte

to tu un meh gom mishi

kash gom mishodio

hamunja mimundi

...

darya

barun

ye faryade boland az tahe del

un vaght arum bar migardi

vali dg ghodrate labkhand zadan nadari

gafte budi dg ghodratesho nadari

...

mishnavi

ye tanab

miri

safar

a'amaghe vojudet

hamunja mimuni

tarike

khodetio khodet

...

barun

sang farshe khiabun

1

2

3

hamishe be harfat gush kardan

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت 14:38  توسط نگین  | 

خدایا...

خیلی وقت بود

که بهم نگاه نکرده بودی...

خیلی وقت بود که کنارم گذاشته بودی...

خیلی وقت بود که صدای قدم هات رو کنارم احساس

 نمی کردم...

خیلی وقت بود...

خــــــــــیلی وقت...

خیلی وقت بود که وقتی صدات می کردم

 از تـــه دلم نبود...

خیلی وقت بود هیچ بارونی از چشام به خاطر تو

نیومده بود...

خیلی وقت بود هوس هام اومده بودن و جای تورو تو

خاطرم گرفته بودن...

خیلی وقت بود که دیگه دلم واست تنگ نمی شد...

خیلی وقت بود که هیچ کمکی رو از تو تنها از تو

نمی خواستم...

خیلی وقت بود فکر می کردم بدون حس کردن تو هم

می شه خوش بود...

خــــــیلی وقت بود می گفتم چرا فقط تو...

چرا باید همه چی رو از تو خواست؟؟؟

خیـــــلی وقت بود دیگه باهات حرف نمی زدم...!!!

امـــــــــا حـــــــــــالا...

حالا احساس می کنم بدون تو نمی تونم...

حالا دوست دارم فقط بشینم و با تو صحبت کنم...

بشینم و  واسه تو ببارم فقط واسه تــــــــــــو...

بشینم و واست بگم از روزایی که تنها با اسم تو بودم...

می دونم که خبر داری ...

امـــــــــا خب...!!!

حـــــــــــالا دلم برات تنگ شده....

خیلی زیـــــــــــــــــاد...!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت 14:25  توسط نگین  | 

آری دلم گرفته٬ از این روزگاران بی فروغ ! از این تکرارهای ناپایان !

دلم گرفته از این همه کینه .... این همه دروغ !

از این مردمان نا مهربان و بی وفا دلم گرفته .......

دلم برای کوچه پس کوچه های مهربانی ها تنگ است !

دلم تنگ است برای کودکی ام که پاورچین پاورچین روی سنگفرش های زندگی بی دغدغه قدم می زدم !

برای تنها گل محبتی که در بیابان دلم روئید و پس از این همه بی مهری و دروغ خشکید دلتنگم!

زود برگرد
سبز باشی بانوی همیشه سبز

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت 14:9  توسط نگین  |